تمام علایق و سلایق و سبک و روش هایی که مورد پسندم بود رو از دست رفته می بینم...
خیلی از پایه های باورهایی که داشتم به سرعت در حال فرو ریختنه ...
اتفاقی در حال وقوعه در من که به هیچ وجه کنترلش دست من نیست و با اراده و خواست قبلی نبوده...
بیشتر حال کوه یخی رو دارم که با جزر آب لایه های پنهانیش پیدا شده...
ظاهراً وقتش شده که به جای تغذیه از بند ناف به فکر منبع تغذیه ی جدیدی باشم...
نیامدی!
نیامد!
و
نیامده!
تو به من نیامدی!
روزگار هیــــــــــــچ
با من راه نیامد!
و
عاشقی هنوز هم
به من نیامده!
تند تند از مطب دکتر اومدم بیرون و یه راست رفتم داروخونه ! دفترچه ی بیمه رو گذاشتم رو پیشخون داروخونه!
مرد ِ پشت پیشخون: " پروگوه زندگیکسیتامیراندَن"! ولی این دارو که بیمه ای نیس! نرخش آزاد حساب میشه!(این جمله رو در حالیکه خیلی پر غرور با انگشت شستش داشت سرشو میخاروند گفت!)
-اشکالی نداره ! بدید!چقد میشه؟
مرد: هرچی تو کیفته!
هرچی پول داشتم دادم بهش ، سریع یه قرص درآوردمو بدون آب قورتش دادم! و بسته قرصو تند گذاشتم تو کیفم تا کسی نفهمه من از این داروها مصرف میکنم!
چشمم افتاد به قرصهای رو پیشخون : پوکوندامین! دیفن رید رومون سالهاکتون! عام بگامین ! تری چوب تو کوناستاید!...
مَردِ پشت پیشخون هم مرتب با انگشت شستش سرشو میخاروندو خیلی پرغرور یه چیزایی! به مریضها میگفت! و بعد داروها رو بهشون میداد...
مریضها هم کل پول تو کیفشونو می دادن به مَرده و سریع قرصها رو می چپوندن تو کیفشون تا کسی نبینه...
.
.
.
از داروخونه میام بیرون... حالم به هم خورده .. سرم گیج میره... برگه ی توضیحات دارو دستمه...
موارد منع مصرف: رؤسای رأس هرم قدرت !
خوب ... خیالم راحت شد... من که قدرت چندانی ندارم تو این هرم... ولی چرا سرم گیج میره...؟! حالت تهوع دارم...
عوارض: سرگیجه ، اختلال حواس ، حالت تهوع ، کم حافظگی ، زوال شخصیت، ملالت ، اغتشاش شعور...
احساس می کنم دارم خونریزی می کنم ... حس می کنم شلوارم خونیه...تا معلوم نشده باید برسم خونه ... باید تندتر برم الآن آبروم میره...
چرا تا من قدم هامو تندتر کردم همه تندتر راه میرن؟ حرومزاده های عوضی! حتماً فهمیدن ! حتماً معلومه ! حتماً خون از شلوارم زده بیرون! ولی من که تازه خونریزیم شروع شده... چرا تو پیاده رو پر از خونه؟ چرا همه شلوارشون خونیه؟؟؟ چرا همه چی سریعتر شده ...چرا همه تندتر راه می رن، حتی عقربه های ساعت مچی م... چرا همه جا رو خون گرفته ...چرا دارم می لرزم؟
عوارض:...
اختلالات قاعدگی، خونریزی ، احساس ضعف ، بدبینی، بی قراری ، لرزش و رعشه ...
مهم نیست . دکترم گفته بود: " ممکنه عوارضی داشته باشه اما طبیعیه، هر دارویی یه عوارضی داره، مهم بهبودی بیماریته"
خون داره از پاچه ی شلوارم می چکه! تمام لباسم خونی شده ... از همه جا بوی خون میاد... رنگا قاطی شدن ، همه چی تاره ، ولی صدای خنده از همه جا میاد ،... دوباره همه آروم شدن ، حتی عقربه ی ساعتم وایساده! هاهاها! 
صدای خنده پیچیده ...
من دارم خوب میشـــــــــم
... من دارم خوب میشـــــــــــــــــــــــم
...
عوارض: ...
توهم ، سرخوشی ، افسردگی ، عصبی شدگی ، مختل شدن قوه ی ادراک ، تا ر ی د یــ د ...
________________\/__________\/\/__\/\/\/_______\/\/\/_________\/\/\/\/\/
عوارض: مـــــرگ تدریجی
من و مادر و پدرم کنار ساحل دریا...
مادرم : میام دریا یاد والیبال ساحلی زن ها میفتم! عجب لباسی میپوشن!!!
پدرم : فکر کن یه پری دریایی الآن بیاد از آب بیرون!!!
و من که همچنان که می ترسم چیزی لابلای این شن ها به کف پام فرو بره ، دارم سعی میکنم از حس کردن دونه های سرد و ریز شن لذت ببرم!!!
انگار این دریا همه رو به یاد کم و کسری های زندگیشون انداخت!!!!
لباس های والیبال ساحلی ، پری دریایی و "لذتی که نمی برم" !!!
زندگیم مثل قدم زدن روی شن های کنار ساحل شده !!! اینقدر از فرو رفتن چیزی توی پام هراس داشتم تا حالا که لذت لمس کردن دونه های شن ساحل رو حس نکردم!!!
زندگی بهم یاد داده که هر آدمی یه سری استعدادها و علایقی داره! که ممکنه این استعدادها توی زمینه های مختلف باشه و این علاقه مندی ها گستره ی وسیعی داشته باشه! اما بین همه ی این استعدادها و علایق یکی از اونا همونیه که اون آدم به خاطرش به وجود اومده! مثل نیرویی که از درون آدمو به سمت خودش می کشه! اصلاً "فلسفه ی وجودی" اون آدمه! این فلسفه ی وجودی انقد مهمه که اگه این استعداد و علاقه رو نادیده بگیری و چشماتو ببندی روش ! و شغل و رشته ی تحصیلی و سبک زندگی و دوستها و چیزای دیگه ی زندگیتو بر اساس علایق دیگه ای که علت وجودیت نیست انتخاب کنی! هرچقدر هم که پیشرفت کنی تو کار و شغل و زندگیت! این "فلسفه ی وجودیه" ، بالاخره یه روزی ، یه جایی ، یه وقتی ، مث شااااشی که وسط یه خواب آروم و شیرین میاد سراغت، یقه تو می گیره!
و تو رو مجبورت می کنه که با هزار مصیبت از خوابت بزنی و بری بشاشی تا بتونی دوباره راحت بخوابی!! 

پس چه بهتر که قبل ِ خواب شاشتو بکنی! 


از قدیمم گفتن جیـــــــش ، بوووس ، لالا!! 
از ما گفتن!

گفتی : بسوز و بساز ، وگرنه سزاوار جهنمی!
گفتم : جهنم کجاست؟
گفتی : آنجا که دم به دم می سوزی و از نو دوباره می سازنَت!!!
ابله !
از جسم و روان سوخته ، ساختن بعید نیست؟؟!
بهتر نگاه کن!
من زنم !
اهل سوختن نیستم ، از ساختنم!
سوزاندنی هیزم خشکِ جانِ توست!
من تَرَم!
احساس می کنم
چندی دگر پرواز می کنم
این مادر زمانه
با لای ، لای دروغین
تا اندکی دگر
من را رها می کند
لَختی دگر ، پرواز می کنم
دلتنگ نمی شوم
از داغ بند بر پا ، به دست ، به سینه
جرز صدای قلبم
فریاد می کند
آغاز می کند
فصلی دگر را
دیگر گذشت
اخم سرد زمستان
اخم رفیق و نارفیق ها
از این به بعد
شادی می کنم
پرواز می کنم
تا هر کجا که بتوانم
با شوق و شعف
فصل بهار را
آغاز می کنم...
سروده ی بابای گرامی (در تاریخ 3/10/90 – 5 صبح) با اندکی دخل و تصرف!
به کوتاهترین و ساده ترین شکل ممکن منظورم رو بیان کردم و کسی جدی نگرفت... یه کم گذشت و مینی مالیسم مد شد!!! همه شدن مینی مالیست!
کوتاهترین شعری رو که می شد تو 3 خط سرود برای تصاویر ذهنیم گفتم ، بی خبر از همه جا! کسی جدی نگرفت! یه کم گذشت و هایکو مد شد ! همه شدن سراینده ی هایکو !
از عصبانیت فحش دادم و بد و بیراه گفتم که : هی! گوه اضافی نخوریـــن ! گوه اضافی نخورین لعنتیااااااااااا!
سری تکون دادنو با تأسف بهم گفتن : گوه !!! گوه!!! تو گفتی گوه؟؟!! گوه نشانه ی عقب افتادگیه دختر! گوه متعلق به یه انسان مدرن امروزی نیست! گوه رو هرگز یک روشنفکر به کار نمی بره! گوه خیلی ابتداییه! شما کتاب گوه نامه ی گوهچوسفسکی رو بخون!! کامل توضیح داده که گوه روش خوبی برای ابراز انزجار نیست!! اون پشکله که باعث بیان ِ بهتر ِ احساسات میشه! گوه نه پشکل!! پشکل!!!!
یه کم بعدش گوه مد شد!...
| Design By : Night Melody |
